معنی نسوس
7 بازدید
[ نُ ] (ع مص) خشک شدن نان یا گوشت. (منتهی الارب) (از المنجد) (از اقرب الموارد). سخت بریان شدن نان. (زوزنی). نسیس. (المنجد) (اقرب الموارد). || تخبّر. (المنجد) (اقرب الموارد). || لازم گرفتن روائی هر امر را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نسیس. (اقرب الموارد). || شتاب رفتن. (منتهی الارب). تند رفتن. (از اقرب الموارد). نسیس. (اقرب الموارد). || فرودآمدن در آب خاصة. (از منتهی الارب). رجوع به نسّ و تنساس شود.
کلمات همقافیه با «نسوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر