معنی نسوف
5 بازدید
[ نَ ] (ع ص) بعیر نسوف؛ شتر که علف را از بیخ برکند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). ج، مناسیف . || فرس نسوف السنبک؛ اسب که در دویدن پیش سم را به زمین نزدیک دارد یا آرنج را به تنگ قریب گرداند. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || عقبة نسوف؛ پشتهٔ دراز دشوارگذر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از المنجد).[ نُ ] (ع مص) نسف. (المنجد) (از اقرب الموارد). رجوع به نسف شود. || (اِ) آثار گزیدگی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نسوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر