معنی نحر

معنی نحر

7 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) پیش سینه، و جای گردن بند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بالای سینه، و گفته اند محل گردن بند. (از اقرب الموارد). برِ سینه. (فرهنگ خطی). حصهٔ بالای سینهٔ جاندار. (فرهنگ نظام). سینه. (زمخشری) (دستوراللغة). مذکر آید. (منتهی الارب). جای قلاده از سینه. (یادداشت مؤلف). آنجا که گردن بند بر او بود از سینه. (از مهذب الاسما). ج، نحور. || نحر النهار؛ اولِ روز. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نحر الشهر؛ اولِ ماه. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج نحائر، نواحر. || (مص) شتر کشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (غیاث اللغات) (تاج المصادر بیهقی). اشتر کشتن. (دهار). قربانی کردن ستور را. (از ناظم الاطباء). کشتن شتر با نیزه زدن بر بالای سینه اش، با لفظ کردن گفته می شود. (فرهنگ نظام). شتر قربان کردن. تضحیة. کشتن شتر با فروبردن نیزه به گلوگاه وی : فکندم رحال و زمام جنیبت و الهمت بالنحر و النحر واجب. حسن متکلم. || خونریز. قربانی. (یادداشت مؤلف). - عیدالنحر؛ یوم النحر. (ناظم الاطباء). روز گوسفندکشان. روز قربان. عید قربان. عید اضحی. - یوم النحر؛ عید گوسفندکشان. (مهذب الاسما). روز دهم ذی الحجة. (منتهی الارب). || بر پیش سینهٔ کسی رسیدن و درآمدن در آن. (منتهی الارب) (آنندراج). مقابل شدن با کسی. (از اقرب الموارد): قعد فی نحر فلان؛ قابَله. (اقرب الموارد). || روباروی شدن دو خانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد): نحر الدار بالدار؛ روباروی شد آن خانه با این خانه. (ناظم الاطباء). || سینه کشان ایستادن [ در نماز ]، یا دست راست بر دست چپ نهادن، یا سینه مقابل قبله کرده ایستادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). یا دستها را مقابل پیش سینه بلند کرده ایستادن. (ناظم الاطباء). دست راست بر دست چپ نهادن در نماز. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || بریدن سینه. (منتهی الارب) (آنندراج). || بر سینه زدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی). || نیزه زدن بر پیش سینهٔ شتر. (ناظم الاطباء). نیزه زدن بر گلوگاه شتر. (اقرب الموارد). || خواندن نماز را در اول وقت آن. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح عروض) انداختن هر دو سبب و تاء «مفعولاتُ» که «لا» بماند «فع» به جایش نهند، و رکنی که در آن نحر واقع شود منحور نامند. (فرهنگ نظام). نزد عروضیان عبارت است از انداختن هر دو سبب و تاء «مفعولاتُ»، پس «لا» بماند به جای آن «فع» نهند که دو حرف اول میزان است، و بعضی به جای سبب خفیف که از رکنی باقی ماند «فل» نهند، چرا که دو حرف میزان است و «فل» در کلام عرب بمعنی فلان می آید و «فع» مستعمل نیست، و آن رکن را که در آن نحر واقع شده منحور گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون از عروض سیفی).
[ نَ ] (اِخ) (مسجدالـ ...) نام مسجدی در منی. (منتهی الارب).
[ نِ ] (ع ص) زیرک و ماهر دانا و آزموده کار متقن تیزخاطر بصیر در هر امور. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). حاذق ماهر و بصیر فطن. (از المنجد).

کلمات هم‌قافیه با «نحر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید