معنی نحت
5 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) سرشت. طبیعت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نحات. طبیعة. (المنجد). || (ص) خالص. (از اقرب الموارد) محض. (نشوء اللغة): برد نحت؛ سرمای خالص. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (مص) تراشیدن. (غیاث اللغات) (از منتهی الارب) (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی). تراشیدن (قلم و چوب را). (اقرب الموارد). نجاری کردن چوب را. (از اقرب الموارد) (از المنجد): نحت الحجر؛ سواه و اصلحه، و فی القرآن : {/Bتَنْحِتُونَ مِنَ اَلْجِبََالِ بُیُوتاً۲-۵۲۶:۱۴۹/}؛ تتخذون. (اقرب الموارد). || کندن کوه را. حفر کردن کوه. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || مانده و لاغر کردن سفر کسی را. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || بر زمین زدن کسی را. (از منتهی الارب) (از آنندراج). صرع. (المنجد) (از اقرب الموارد). || زدن: نحته بالعصا؛ ضربه بها. (اقرب الموارد) (المنجد). || گائیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || سرزنش کردن و دشنام دادن. (از المنجد): نحت بلسانه؛ سرزنش کرد و دشنام داد. (اقرب الموارد). نحته بلسانه؛ اغتابه. (المنجد). || طعنه زدن در عرض کسی. (از اقرب الموارد) (المنجد). بد گفتن و کاستن و طعنه زدن حسب کسی را. (از اقرب الموارد). || نفس کشیدن با فغان و ناله و انین. (از ناظم الاطباء). رجوع به نحیت شود. || نالیدن. نحیت. (از ناظم الاطباء). رجوع به نحیت شود. || کلمه ای را از دو کلمه ساختن، مثل صصلق که مرکب است از صهل و صلق، و آن را کلمهٔ منحوته گویند. (از اقرب الموارد). ساختن یک کلمه از چند کلمه، چون حیعله، بسمله، حوقله، حمدله، سبحله. (یادداشت مؤلف). رجوع به منحوته شود.
کلمات همقافیه با «نحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر