معنی نجیرم
5 بازدید
[ نَ رَ ] (اِخ) شهرکی است از اعمال سیراف و گرمسیر عظیم است. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۱). شهری است به ناحیت پارس بر کران دریا و جای بازرگانان است. (حدودالعالم). قریه ای است بزرگ به ساحل فارس به پانزده فرسنگی سیراف، و از آنجاست ابراهیم بن عبداللََّه نحوی لغوی مکنی به ابواسحاق. (یادداشت مؤلف). و رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «نجیرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر