معنی نجخ
5 بازدید
[ نَ ] (ع مص) نازیدن. فخر کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || برخاستن فتنه و جز آن. (منتهی الارب). || چاه کندن. (منتهی الارب). حفر کردن چاه. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || دفع کردن سیل در مسند وادی، پس ریختن آن در میان آب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اندفاع سیل به شدت. (از المنجد). || سرفه کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نجخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جخ» برای سرودن شعر