معنی نجح
6 بازدید
[ نُ ] (ع اِمص) پیروزی. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام) (مهذب الاسما). فیروزی. (آنندراج) (غیاث اللغات). نجاح. فوز. کامیابی. کامروائی. ظفر: فوز نایافته شدم مانده نجح نایافته شدم مغمور.مسعودسعد. بشارت این فتح عظیم و نجح جسیم به جملگی دیار اسلام برسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۵). و نیز رجوع به نَجْح شود.[ نَ / نُ ] (ع مص) پیروز شدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برآمدن حاجت. (از منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (غیاث اللغات). برآورده شدن حاجت. (از ناظم الاطباء). روا شدن حاجت. (از ناظم الاطباء). روا شدن حاجت. (تاج المصادر بیهقی). نجاح. (المنجد). || آسان گردیدن کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام). سهل و آسان شدن کار. (اقرب الموارد). نجاح. (المنجد).
کلمات همقافیه با «نجح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جح» برای سرودن شعر