معنی نجد

معنی نجد

10 بازدید
[ نَ جِ ] (ع ص) آنکه از کار یا زحمتی عرق کند. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || دلاورِ درآینده در اموری که دیگران در آن عاجز باشند. (آنندراج) (منتهی الارب). نُجُد. (المنجد). ج، انجاد. || سریع الاجابة در آنچه بدان خوانده شود. نُجُد. (از المنجد). ج، انجاد.
[ نَ ] (ع اِ) زمین بلند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). آنچه مشرف و مرتفع باشد از زمین. (اقرب الموارد). زمینی بر بالا. (مهذب الاسما). فراز. (نصاب) خلاف غور. (غیاث اللغات). ج، انجد، انجاد، نجاد، نجود، نُجُد، انجدة: نوع انسان چنان نواحی و مراتع به چشم و گوش ندیده و نشنیده و جنس وحوش به غور و نجد چنان مراعی و مراتع نچریده. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). || راه روشن بر بالا. (منتهی الارب) (آنندراج). طریق مرتفع. (اقرب الموارد). راه بلند. (فرهنگ نظام). راه روشن. (ناظم الاطباء). راه بر بالا. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۸): حال نه قال است که گفتن توان وجد نه نجد است که رفتن توان.؟ || کار روشن آشکار. (از اقرب الموارد). || غم. اندوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطبا). کرب و غم. (اقرب الموارد). || پستان. (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطبا). ثدی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || درختی است شبیه درخت شبرم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || آنچه بدان خانه را بیارایند از فرش و گستردنی و بساط و بالش و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطبا) (اقرب الموارد). آرایش خانه. (غیاث اللغات). اثاثهٔ خانه. (از فرهنگ نظام). ج، نجود، نجاد. || جای بی درخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مکان بی درخت. (فرهنگ نظام) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || راهنمای ماهر و رسا. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). راهنمای ماهر. (فرهنگ نظام). دلیل ماهر. (فرهنگ نظام) (اقرب الموارد). || بدن باخوی. || چیرگی. غلبه . (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تشنگی اشتر که سیر نشود از آب. (مهذب الاسما). || پناه. (غیاث اللغات). || خوشی. (سامی). (از غیاث اللغات). || (ص) سخت دلیر. (مهذب الاسما). بی باک. (سامی). || دلیر درگذرنده در امور که دیگران در آن عاجز باشند. (منتهی الارب) (آنندراج). شجاع و دلیر درگذرنده در امور که دیگران در آن عاجز باشند. نَجِد. نَجُد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نجید. (اقرب الموارد) ج، انجاد. || رجل نجد؛ مرد شتاب در حاجت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سریع الاجابة فی ما دعی الیه. (اقرب الموارد). نُجُد. (المنجد). که به چالاکی در پیشامدها اقدام کند. ج، انجاد. || (مص) اندوهناک گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). غمگین شدن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || اندوهگن کردن. (زوزنی). || رنج دیدن. (غیاث اللغات) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || روان شدن خوی بر اندام. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || اعانت کردن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یاری دادن. (زوزنی). || هویدا و واضح گردیدن. (از منتهی الارب). || غلبه کردن به شجاعت و چیره شدن. (منتهی الارب) (آنندراج). غلبه کردن بر کسی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). مقهور کردن. (تاج المصادر بیهقی).
[ نُ جُ ] (ع ص، اِ) جِ نَجید. رجوع به نجید شود. || جِ نَجود. رجوع به نَجود شود. || جِ نجد. رجوع به نَجْد شود.
[ نُ جُ ] (ع ص) نَجِد. رجوع به نَجِد شود.
[ نَ جَ ] (ع مص) رنج دیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) || مانده شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اعیا. (اقرب الموارد). || اندوهناک گردیدن. (آنندراج). || خوی کردن از ماندگی و رنج. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج). || کندخاطر گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بلید شدن. (از اقرب الموارد). || (اِ) رنج. (منتهی الارب). || عَرَق. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). خوی. (ناظم الاطبا) (آنندراج) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || متاع خانه از فرش و ستور. (از المنجد). ج، انجاد.
[ نَ ] (اِخ) سرزمین کوهستانی است در شمال جزیرةالعرب، و مقابل آن تهامه است و آن منطقه ای است ساحلی در مغرب آن. (از اعلام المنجد). از بلاد عرب آنچه برخلاف غور است که تهامه باشد، و گاهی جیم را ضمه دهند. مذکر آید. و اعلای نجد تهامه و یمن است و اسفل آن عراق و شام و اول آن از حجاز ذات عراق. (منتهی الارب) (آنندراج). نام حصه ای از عربستان که زمینش نسبت به اطرافش مرتفع است، حدودش به حجاز و یمن و شام و عراق متصل است. (از فرهنگ نظام). اعراب در تقسیم عربستان رشته کوههای غربی را که سراة نام دارد و بزرگترین کوههای عربستان است و امتدادش شمالی جنوبی است مأخذ قرار داده طرف غربی آن را که از کوه تا دریای سرخ میرود تهامه یا غور می نامند، طرف شرقی را تا جائی که مرتفع است نجد، کوهستان فاصل میان نجد و تهامه را حجاز، دنبالهٔ نجد را که به خلیج فارس منتهی می شود و مشتمل بر یمامه و احساء و عمان و حوالی آنهاست عروض میگویند، قسمت واقع در جنوب حجاز و نجد یمن است با حضرموت و مهره و شحر، بنابراین عربستان منقسم می شود به پنج قسمت بزرگ حجاز، تهامه، نجد، عروض و یمن. (از تاریخ اسلام تألیف فیاض ص ۴).
[ نَ ] (اِخ) اقلیمی است در عربستان سعودی. مرکز آن ریاض است. رجوع به عربستان سعودی شود.

کلمات هم‌قافیه با «نجد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید