معنی نثار شدن
8 بازدید
[ نِ شُ دَ ] (مص مرکب) افشانده شدن. (ناظم الاطباء): ای دریغا اشک من دریا بُدی تا نثار دلبر زیبا شدی.مولوی. - جواهرنثار تحقیق شدن؛ بیان کردن چیز راست و حقیقت گفتن. (ناظم الاطباء). || کشته شدن. (ناظم الاطباء). || قربان شدن. فدا شدن.
کلمات همقافیه با «نثار شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر