معنی نثار افشاندن
6 بازدید
[ نِ اَ دَ ] (مص مرکب) شاباش کردن. افشاندن مسکوک زر و سیم یا نقل و نبات و امثال آن بر سر پادشاه یا تازه عروس یا تازه داماد: به شاهی بر او آفرین خواندند نثار شهی بر وی افشاندند.فردوسی. به استقبال شد با نزل و اسباب نثار افشاند بر خورشید و مهتاب.نظامی. دعای تازه برخواندند هر یک نثار نو برافشاندند هر یک.نظامی. گر وفا از رخ برافکندی نقاب بس نثارا کآن زمان افشاندمی.خاقانی.
کلمات همقافیه با «نثار افشاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر