معنی نثاری
8 بازدید
[ نِ ] (اِخ) تقی اصفهانی. به روایت مؤلف صبح گلشن شغل وی در اصفهان عصاری بوده است و در عهد سلطنت اکبر پادشاه به هند رفته و بعد از مدتی به وطن خود بازگشته. او راست: دست و شمشیر و مژه غرقهٔ خون می آید عالمی کشته ببینید که چون می آید. رجوع به تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۰۳ و قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۶۱ شود.[ نِ ] (اِخ) محمدعلی جلایر، فرزند علی جلایر خراسانی، متخلص به نثاری. در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری میزیسته است. این بیت را مؤلف مجالس النفایس از وی آورده است: کسی هرگز مرا بی غم ندیده ست چو من غمدیده ای غم هم ندیده ست. رجوع به مجالس النفایس ترجمهٔ فخری هراتی ص ۱۱۱ شود.
کلمات همقافیه با «نثاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر