معنی نبیل
4 بازدید
[ نَ ] (ع ص) تیزخاطر. هوشیار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). صاحب ذکاوت. (از اقرب الموارد). صاحب ذکا. ذکی : چون وزیر شیر شد گاو نبیل چون ز عکس ماه ترسان گشت پیل. مولوی. زینچنین عذر ای سلیم نانبیل خون و مال ما همه کردی سبیل.مولوی. || استاد. (فرهنگ خطی). || زیرک در کار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || صاحب فضل. (از اقرب الموارد) (از فرهنگ نظام) (از المنجد). فاضل. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی). || بزرگ. (آنندراج) (غیاث اللغات). کبیر: سید سادات سلطان نبیل مفخر کونین و هادیّ سبیل.مولوی. || نیکو. (غیاث اللغات) (آنندراج): هو نبیل الرأی؛ جیده. (از اقرب الموارد) (متن اللغة). || الحسن مع غلظ. (معجم متن اللغة). || گرامی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شریف. (یادداشت مؤلف). || صاحب نجابت. (از اقرب الموارد) (فرهنگ نظام) (المنجد). ذونبل. (از معجم متن اللغة). نَبل. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). نجیب. بزرگوار: آن اصیل خوش لقای مکرم درویش دوست آن نبیل پارسای مفضل پرهیزگار.سنائی. گفت ای پشت وپناه هر نبیل مرتجی و غوث ابناء سبیل.مولوی. تن چو اسماعیل و جان همچون خلیل کرد جان تکبیر بر جسم نبیل.مولوی. پیش تو خون است آب رود نیل پیش من آب است نی خون ای نبیل. مولوی. || تیرانداز ماهر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حاذق در تیراندازی. (از اقرب الموارد). || فربه. (غیاث اللغات) (آنندراج: نبیلة). جسیم. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (المنجد). || عظیم. (از اقرب الموارد): فرس نبیل المحزم؛ عظیمه. (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || وسیع. واسع. موسع. (یادداشت مؤلف). || که صاحب کمال جسم است. محمودالشمائل. (از اقرب الموارد): رجل نبیل؛ مرد بی نهایت نیکوصورت و خوشروی. (ناظم الاطباء). قیل: و لایکون الرجل نبیلاً حتی یکون محمودالشمائل. (اقرب الموارد). || النبیل من الناس؛ بین النبالة. (معجم متن اللغة). ج، نِبال، نَبَل، نَبَلة. || بمعنی خسیس هم آمده است. (از معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نبیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر