معنی نبیلة
5 بازدید
[ نَ لَ ] (ع ص) تأنیثِ نبیل. (اقرب الموارد). رجوع به نبیل شود. || جِ نبال. رجوع به نبال شود. || شگرف از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بزرگ. عظیمة. (معجم متن اللغة). || نادر. (یادداشت مؤلف). || مردار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جیفة. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (ناظم الاطباء) (المنجد). میتة. (اقرب الموارد). ج، نبائل. || امرأة نبیلة فی الحسن؛ زن نهایت نیکوصورت. (منتهی الارب) (آنندراج). و کذا: ناقة نبیلة و فرس نبیلة و رجل نبیلة. (منتهی الارب). ج، نبال.[ نَ لَ ] (اِخ) حصنی است در یمن. (از معجم البلدان).[ نَ لَ ] (اِخ) دختر سلطان یوسف بن عمربن علی، از رسولیان یمن است. وی در تعز و زبید [ از بلاد یمن ] مدرسه و مسجدی ساخت و وقف مردم کرد و به سال ۷۱۸ هـ . ق. در تعز وفات یافت. (از الاعلام زرکلی ص ۱۰۹۰).
کلمات همقافیه با «نبیلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر