معنی نبک
7 بازدید
[ نَ بَ / نَ ] (ع اِ) جِ نَبْکة و نَبَکة. رجوع به نبکة شود.[ نَ ] (اِخ) قریه ای است بین حمص و دمشق. (از معجم البلدان).[ نَ ] (اِ) زهاب را گویند، و آن تراویدن آب باشد از کنار چشمه و رودخانه. (برهان قاطع) (آنندراج). زه آب. (لغت فرس اسدی) (اوبهی). زهاب. تراوش آب از کنار چشمه و رودخانه. (برهان قاطع). بمعنی تراویدن آب بود از کنار چشمه و رودخانه، و آن را به پارسی زهاب نیز گویند، یعنی زایش آب. (انجمن آرا). تراویدن آب بود از کنارهٔ چشمه و رودخانه، و آن را زهاب نیز خوانند. (فرهنگ نظام از جهانگیری). نبک، زه آب [ ره آب، مرحوم دهخدا ] بود. رودکی سمرقندی گوید: گیردی آب جوی را پندام چون بود بسته نبک راه ز خس. (حاشیهٔ برهان قاطع معین از فرهنگ اسدی). || در خراسان بمعنی گوشهٔ کوه است. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «نبک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بک» برای سرودن شعر