معنی نبل
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) تیر. (فرهنگ نظام) (غیاث اللغات) (دهار) (مهذب الاسما). تیرهای عربی. نبل تیرهای عربی بود و نشاب تیرهای ترکی است. (از اقرب الموارد). تیر. مؤنث آید. واحد ندارد، یا [ واحد آن ] نبلة است، یا خود واحد است. (منتهی الارب) (آنندراج). تیرهای تازی، و مؤنث آید، و این لفظ اگرچه واحد میباشد ولی در معنی جمع است و از لفظ خود واحد ندارد و واحد آن سهم است. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ج، انبال، نِبال، نُبلان. || نبل الدهر؛ حوادث روزگار. (اقرب الموارد). || (اِمص) آگاهی. (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). نبال. نبالة. نبلة. نُبل. (از اقرب الموارد). یقال: ماانتبل نبله الا بآخره؛ لم ینتبه و لاتهیأ له (منتهی الارب)؛ آگاه نشد و ندانست آن را مگر در آخر. (ناظم الاطباء). || (مص) تیر انداختن بر کسی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). تیر انداختن. (فرهنگ نظام) (از معجم متن اللغة) (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). تیر انداختن سوی کسی. (تاج المصادر بیهقی). || تیر دادن کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از فرهنگ نظام) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || غالب آمدن بر کسی در تیراندازی. (منتهی الارب) (فرهنگ نظام). غلبه کردن کسی را در تیراندازی. (از تاج المصادر بیهقی). || غالب آمدن بر کسی در فضل. (از منتهی الارب) (از فرهنگ نظام). غلبه کردن کسی را در نبیلی. (از تاج المصادر بیهقی). || طعام اندک اندک دادن و مشغول داشتن کسی را بدان. (از منتهی الارب). اندک اندک طعام داده مشغول داشتن کسی را. (آنندراج) (فرهنگ نظام): نبله بالطعام؛ علله به و ناوله الشی ء بعد الشی ء. (معجم متن اللغة). || به سختی سیر کردن کسی را. (ناظم الاطباء). || نرمی کردن به کسی. (از منتهی الارب). نرمی کردن. (آنندراج) (فرهنگ نظام). رفق کردن. (اقرب الموارد) (از معجم البلدان). || فراپیش کشیدن. (غیاث اللغات از لطایف). || چیدن خرما را: نبل النخلة؛ خرفها. (از معجم متن اللغة). || آب دادن شتر را. (اقرب الموارد) (آنندراج) (فرهنگ نظام). || به مصلحت شتر قیام نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) (از تاج المصادر بیهقی). || سخت راندن ستور را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از فرهنگ نظام). به تندی راندن شتر را. (از اقرب الموارد). نیک براندن شتر را. (تاج المصادر بیهقی). || به شدت و سرعت رفتن. شتابان رفتن: نبل الرجل نبلاً؛ سار شدیداً (اقرب الموارد)؛ سار سیراً شدیداً او سریعاً. (معجم متن اللغة).[ نَ بَ ] (ع ص، اِ) تیزخاطر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): رجل نبل؛ ذونُبل. (اقرب الموارد). || گرامی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، نبلة، نبال. || بزرگ و خرد. به این معنی از اضداد است. (غیاث اللغات از صراح و شرح نصاب). خرد و کلان از هر چیزی. (ناظم الاطباء). || کبار قوم . (منتهی الارب) (آنندراج). || صغار قوم . (از منتهی الارب) (از آنندراج). || ضخم. (اقرب الموارد). بزرگ از سنگ و کلوخ. (از منتهی الارب) (از آنندراج). سنگ و کلوخ کلان. (از ناظم الاطباء). عظام الحجارة و المدر. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || خرد از سنگ و کلوخ. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). سنگ و کلوخ خرد. (از ناظم الاطباء). سنگ و کلوخ بزرگ و کوچک. (از اقرب الموارد). و واحد آن نَبلَة است. (از معجم متن اللغة). || سنگ استنجا. (منتهی الارب) (از آنندراج). نُبَل. (اقرب الموارد). سنگی که بدان استنجاء کنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). واحد آن نَبلَة و نُبلَة است. (از معجم متن اللغة). || جِ نابل. رجوع به نابل شود. || جِ نبیل. رجوع به نبیل شود.[ نُ ] (ع اِمص) نجابت. بزرگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نجابت. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). شرف. بزرگواری. || فضل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). || آگاهی. || تیزی خاطر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ذکاء. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). نُبلَة. (منتهی الارب). || کمال جسم. (از اقرب الموارد). || بردباری هنگام غضب و عفو در عین قدرت. (از معجم متن اللغة). || ساخت و ساز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عُدت و عتاد. (اقرب الموارد). نَبالَة. (از معجم متن اللغة): اخذ للامر نُبْلَه؛ ای عدتة و عتاده. (اقرب الموارد).[ نُ بَ ] (ع اِ) سنگ استنجا. (منتهی الارب) (آنندراج). || سنگ های خرد و سنگ های بزرگ. جِ نبلة. رجوع به نُبلَة شود.[ نُ بْ بَ ] (ع ص، اِ) جِ نابل. رجوع به نابل شود. || قوم نبل؛ رماة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نبل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر