معنی ناپدیدار
4 بازدید
[ پَ ] (ص مرکب) نامعلوم. غیرقابل تشخیص. نامعین. مبهم و غیر واضح : همان ره به گنجینه دشوار بود طریق شدن ناپدیدار بود.نظامی. پایان فراق ناپدیدار و امید نمیرسد به پایان.سعدی. || نهفته. مضمر. مستتر. پوشیده. مخفی. غیربارز: او هست پدید در همه کار و آن هر سه در اوست ناپدیدار.نظامی.
کلمات همقافیه با «ناپدیدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر