معنی نام و ننگ
10 بازدید
[ مُ نَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) آبرو. حیثیت. اعتبار: سپه را بدوی است فرمان جنگ بدو بازگردد همه نام و ننگ.فردوسی. که چون او نبوده ست شاهی به جنگ نه در بخشش و کوشش و نام و ننگ. فردوسی. دل من به جوش آید از نام و ننگ به هنگام بزم اندر آیم به جنگ.فردوسی. ز بهر زن و زاده و نام و ننگ هراسان بود سر نپیچد ز جنگ.فردوسی. پنهان گریم ز چشم مردم زیرا که جهان نام و ننگ است.انوری. نه خاقانیم نام گم کن مرا که شد نام و ننگی که من داشتم.خاقانی. گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن. عطار. بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شد از نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام ما. عطار. تا کی سر نام و ننگ داریم زیرا که نه مرد ننگ و نامیم.عطار. فخری که از وسیلت دونی به تو رسد گر نام و ننگ داری از آن فخر عار دار. اوحدی. ای دل مباش اینهمه در فکر نام و ننگ در عشق کی کسی طلب ننگ و نام کرد؟ زرگر اصفهانی. عقل گوید عشق را بدنامی است عشق را پروای نام و ننگ نیست.وصال. هجوم عشق دل را تنگ دارد کجا پروای نام و ننگ دارد.وصال. - نام و ننگ جستن : نه استاد کس پیش او در به جنگ نجستند با او یکی نام و ننگ.فردوسی. کسی با ستاره نکوشد به جنگ نه با آسمان جست کس نام و ننگ. فردوسی. به میدان فرستید با ساز جنگ بجوئید نزدیک ما نام و ننگ.فردوسی. اما نفس خشم گیرنده با وی است نام و ننگ جستن و ستم ناکشیدن و چون بر وی ظلم کنند به انتقام مشغول بودن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۶). چه خوش کاری است نام و ننگ جستن زبان مردم بیگانه بستن.؟ - با نام و ننگ؛ باغیرت : نکردی به شهر مداین درنگ دلاورسری بود با نام و ننگ.فردوسی. - روز نام و ننگ؛ روز جنگ. روز هنرنمائی و زورآزمائی : به وقت کارزار خصم و روز نام و ننگ او فلک بر گردن آویزد شغا و نیم لنگ او. فرخی. - نام و ننگ آوردن؛ کسب اعتبار کردن. آوازه و شهرت به دست آوردن : سران سواران به جنگ آورد بر آن دشت بر نام و ننگ آورد.فردوسی. - نام و ننگ را و بهر نام و ننگ؛ پاس آبرو را. برای حفظ حیثیت : با من ز شرم جنگ نیارست کرد هیچ وز بهر نام و ننگ یکی تیغ برکشید. بشار مرغزی.
کلمات همقافیه با «نام و ننگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر