معنی نامراد
6 بازدید
[ مُ ] (ص مرکب) بی مراد. (از آنندراج). (از غیاث اللغات). ناکام. به مقصود نرسیده. (فرهنگ نظام). مأیوس. محروم. ناامید. بی بهره. بی نصیب. (ناظم الاطباء): بدخواه او نژند و نوان باد و نامراد احباب او به عشرت و اقبال کامران.فرخی. همراه من به راه وفا همدمی نبود گریه عنان خود به من نامراد داد.مشفقی. نیامد از منت یک بار یادی که گوئی بود اینجا نامرادی.وحشی. به کوه این نامراد سنگ فرسای به نقش پای شیرین چشم ترسای.وصال. || ناراضی. ناخشنود. || بدبخت. دل شکسته. دلگیر. || مستمند. بی چاره. مجبور. (ناظم الاطباء). || به ناکامی. در ناامیدی. به نومیدی. در حال یأس و حرمان و محرومیت : وز آن خشت زرین شداد عاد چه آمد بجز مردن نامراد؟نظامی. روزی بینی به کام دشمن زر مانده و نامراد مرده.سعدی.
کلمات همقافیه با «نامراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر