معنی نامرادی
5 بازدید
[ مُ ] (حامص مرکب) ناامیدی. یأس. حرمان. (ناظم الاطباء). ناکامی : نامرادی را بجان دربسته ام خدمت غم را میان دربسته ام.خاقانی. نامرادی مراد خاصان است پس قدم در ره امل منهید.خاقانی. و در این نامرادی بود تا در شب دوشنبه از دنیا به عقبی رسید. (جهانگشای جوینی). این همه سختی و نامرادی سعدی گر تو پسندی سعادت است و سلامت. سعدی. اگر مراد تو ای دوست نامرادی ماست مراد خویش دگر بار می نخواهم خواست. سعدی. هرکه در این کسوت تحمل نامرادی نکند مدعی است و خرقه بر وی حرام. (مجالس سعدی). افسوس ز هجر یار جانی افسوس فریاد ز دست نامرادی فریاد.میرزا کافی. نه هجرت غم دهد نی وصل شادی یکی دانی مراد و نامرادی.وحشی. چو دید از یک نظر یک عمر شادی رسیدش نیز عمری نامرادی.وصال. کجا شیرین کجا آن دشت و وادی کجا شیرین و کوی نامرادی.وصال. || ناخشنودی. (ناظم الاطباء): چو غوغا کند بر دلم نامرادی من اندر حصار رضا میگریزم.خاقانی. || هر چیز نادلپسند و ناخوش آیند. (ناظم الاطباء).[ مُ ] (اِخ) (ایل...) از تیره های ایل بویراحمدی است. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۸ شود.
کلمات همقافیه با «نامرادی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر