معنی نامحتمل
7 بازدید
[ مُ تَ مَ ] (ص مرکب) غیرقابل تحمل. تحمل ناشدنی. تحمل ناکردنی. نابردنی : خیزم بروم که صبر نامحتمل است جان در قدمش کنم که آرام دل است. سعدی.[ مُ تَ مِ ] (ص مرکب) غیرمحتمل. که ممکن و محتمل نیست. که در مظان احتمال قرار ندارد.
کلمات همقافیه با «نامحتمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر