معنی نالانی

معنی نالانی

5 بازدید
(حامص) نالان شدن. نالان بودن. بیماری. علت. مرض. درد. رنجوری. مریضی. داء. ناخوشی : ما را با خود برد و آن نواحی ضبط کرد و به ما سپرد و بازگشت به سبب نالانی و نزدیک آمدن اجل. (تاریخ بیهقی). پدر خداوند امروز از ضعف و نالانی چنین است که پوشیده نیست. (تاریخ بیهقی ص ۱۳۱). امیر گفت: مرا امسال که... آن نالانی افتاد پس از حادثهٔ آب. (تاریخ بیهقی ص ۵۴۰). نالانی تو تا خبر آمد به نزد ما بر ما عیان نمود همه خویشتن اجل. سوزنی. آن نه نوش است که گویند پس از تلخی می صحت اوست پس از تلخی نالانی نوش. سوزنی. جان ترا خدای عطا داد بازما بر تو اثر نماند ز نالانی و علل.سوزنی. || حالت و صفت نالان. رجوع به نالان شود.

کلمات هم‌قافیه با «نالانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید