معنی نالاننالان
6 بازدید
(ق مرکب) در حال نالیدن. نال نالان. افتان و خیزان. با آه و ناله و زاری : این بیچارگک می آمد و می نالید تا نزدیک شهر رسیدم. همچنین مادرش نالان نالان می آمد و دلم بر وی [ آهو ] بسوخت. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۰). هر تیر که چون منش ز خود دور فکند نالان نالان برفت و بر خاک نشست. کمال الدین اسماعیل (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نالاننالان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر