معنی ناقع
6 بازدید
[ قِ ] (ع ص) اسم فاعل از نقع است. رجوع به نقع شود. || ثابت و مجتمع. (منتهی الارب) (فرهنگ نظام). نقع. مُستَنقِع. مُستَنقَع. آب مجتمع محبوس. (از معجم متن اللغة). آبی که در عد یا غدیر جمع شده باشد. (از معجم متن اللغة). || ماء ناقع؛ آب خوشگوار. || دم ناقع؛ خون تازه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ نظام). الطری من الدم. (معجم متن اللغة). طری. (المنجد). || سم ناقع؛ زهر کشندهٔ بالغ در سمیت. (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام). زهر کشنده که در همهٔ بدن نفوذ کند. (ناظم الاطباء). البالغ القاتل من السم. (معجم متن اللغة). بالغ قاتل ثابت. (المنجد). || الناقع من الموت؛ الدائم. || آنچه از آشامیدنی ها که تشنگی را ببرد و آرام بخشد. (از معجم متن اللغة). آرام کنندهٔ تشنگی و قطع کنندهٔ آن. (از اقرب الموارد). - دواء ناقع؛ ناجع، کانه استقر قراره فکسر الغلة. (المنجد).
کلمات همقافیه با «ناقع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قع» برای سرودن شعر