معنی ناقط
6 بازدید
[ قِ ] (ع ص) نقیط. بندهٔ آزادکرده. (از منتهی الارب) (از آنندراج). بنده ای که آن را بنده ای آزاد آزاد کرده باشد. (ناظم الاطباء). مولی المولی. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). عبدالعبد. (المنجد). بندهٔ آزاد و آزادکرده. (آنندراج).[ قِ ] (اِخ) محمدبن عمران ناقط. از اهل بصره است. وی از عبداللََّه صفار و از او طبرانی روایت کند. (از الانساب سمعانی ص ۵۵۱).
کلمات همقافیه با «ناقط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قط» برای سرودن شعر