معنی نافر
5 بازدید
[ فِ ] (ع ص) رمنده. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (منتهی الارب). که فرار می کند و می رمد و دور می شود. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة) نفرت کننده. (آنندراج) (غیاث اللغات). رمو: یکی را بغایت خوش افتاده بود دگر نافر و سرکش افتاده بود.سعدی. || ترسنده. (ناظم الاطباء). || شاة نافر؛ گوسپندان پراکنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || لغتی است در ناثر: شاة نافر؛ گوسپندی که لاغر شود و چون عطسه کند از بینی وی چیزی بیرون ریزد. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) صاحب تاج العروس آرد: شاة نافر؛ لغة فی ناثر و هی التی تهزل فاذا سعلت انتثر من انفها شی ء. (تاج العروس). و بدین طریق واضح است که مؤلف منتهی الارب را در ترجمه سهوی رخ داده است و دیگران نیز از وی نقل کرده اند. || غالب. (منتهی الارب) (آنندراج) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). چیره شونده. حاکم. فرمانروا. (ناظم الاطباء). غالب در منافرة: جوانی خردمند از فنون فضایل حظی داشت وافر و طبعی نافر. (گلستان). ج، نَفر، نُفَّر.
کلمات همقافیه با «نافر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر