معنی نافذحکم
4 بازدید
[ فِ حُ ] (ص مرکب) فرمانروا. مطاع. نافذالامر. نافذالحکم. که فرمان وی روان است : شاه مسعود براهیم که در ملک جهان خسرو نافذحکم و ملک کامرواست. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «نافذحکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر