معنی نافذفرمان
4 بازدید
[ فِ فَ ] (ص مرکب) نافذحکم. فرمانروا. که فرمان روان دارد. مطاع فرمان : حکام زمان و سلاطین نافذفرمان. (حبیب السیر).
کلمات همقافیه با «نافذفرمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر