معنی ناعمة
5 بازدید
[ عِ مَ ] (ع ص) مؤنث ناعم، نرم و لین. (ناظم الاطباء): شجرة ناعمةالورق؛ درختی که برگ آن نرم باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به ناعم شود. || زن نیکوزندگانی و نیکوخورش. (منتهی الارب) (فرهنگ نظام) (آنندراج). زن نیکوعیش و نیکوخوراک. مترفه. مترف. (از معجم متن اللغة): جاریة ناعمة؛ دختر نیکوخورش. (ناظم الاطباء). حسنة. رجوع به ناعم شود. || (اِ) مرغزار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). روضة. (اقرب الموارد). باغ. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «ناعمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر