معنی ناعور
4 بازدید
(ع اِ) پهلوی آسیا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جناح الرحی. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). || دولاب. (ناظم الاطباء). دولاب الماء یستقی به. (معجم متن اللغة). دولی که بدان آب کشند. (ناظم الاطباء). دلو یستسقی بها یدیرها الماء و لها صوت. (معجم متن اللغة). دلو آبکشی. دلو. دول. ناعورة. || آسیاب. طاحونه. آسیا که به آب گردد. (یادداشت مؤلف). || رگی که خونش نایستد. (منتهی الارب) (آنندراج). رگی که خون آن نایستد. (ناظم الاطباء). رگ یا جراحتی که خون از آن فوران کند. (از المنجد). ج، نواعیر.
کلمات همقافیه با «ناعور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر