معنی ناظم

معنی ناظم

7 بازدید
[ ظِ ] (ع ص، اِ) شاعر. آنکه سخن را موزون کند. (ناظم الاطباء). درکشندهٔ سخن در وزن. (آنندراج). شعرگوینده. (ناظم الاطباء). مقابل ناثر. || کسی که مروارید را به رشته کشد. (ناظم الاطباء). به رشته کشندهٔ مرواریدها و جز آنها. (فرهنگ نظام). || چیزی را به چیزی ضم کننده. (آنندراج). جمع کننده. (ناظم الاطباء). جمع کنندهٔ میان چیزها. (فرهنگ نظام). || آراینده. (آنندراج). آرایش کننده. (ناظم الاطباء). || ترتیب دهنده. (آنندراج). نظم دهنده. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). نسق دهنده. - ناظم جلسه؛ آنکه نظم و ترتیب مجلس به عهدهٔ اوست. که مجلس را منظم می دارد. || بند و بست کننده. || حاکم. فرمانروا. (ناظم الاطباء). || دجاجة ناظم؛ مرغی که خایه دارد. (مهذب الاسماء). ماکیان که تخم در شکم دارد. (منتهی الارب): ذوالدجاج را دجاجهٔ ناظم شمارد. (درهٔ نادره چ سیدجعفر شهیدی ص ۶۹). || نام صاحب یک رتبهٔ دولتی است که به اختلاف زمان فرق می کرده و با لفظ دیگر جفت شده لقب دولتی می ساخته مثل ناظم دفتر و ناظم الدولة. (فرهنگ نظام). || در مدارس، معاون رئیس و مدیر دبستان یا دبیرستان. مرتبه ای دون مدیر در مدارس. || ماهی یا سوسماری که دارای دو خط نظام باشد. (ناظم الاطباء): نظمت الضبة بیضها فی بطنها؛ صار فیه البیض نظامین فهی، ناظم. (معجم متن اللغة). نظم السمکة و الضبة؛ اتت بانظومتین، فهی ناظم. (اقرب الموارد). || آلتی از آلات لکوموتیو.
[ ظِ ] (اِخ) نصیرالدوله ناظم الملک جین قلیج بهادر ظفرجنگ از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان است و به روایت مؤلف صبح گلشن «در نظم اشعار با میرزا محمدحسن قتیل مشاورت می کرد». او راست: تیر نگاه مست تو دانی کجا نشست بر دل نشست و خوب نشست و بجا نشست. * ای که از روز قیامت خبری می گوئی گوئیا از شب هجران خبری نیست ترا. * دوستان نیست عجب گر به دل آرامم نیست که به کام دل ناکام دلارامم نیست. رجوع به صبح گلشن ص ۵۰۰ و قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۵۰ شود.
[ ظِ ] (اِخ) عبداللََّه شیرازی (میرزا...). از شاعران قرن سیزدهم هجری است در نسخهٔ خطی تذکرهٔ ثمر تألیف ثمر نائینی موجود در کتابخانهٔ مجلس از او ذکری رفته است. رجوع به فرهنگ سخنوران ص ۵۹۰ شود.
[ ظِ ] (اِخ) علی بن علی اکبر ایروانی، از شاعران است و در تذکرهٔ خطی «نامهٔ فرهنگیان» از او ذکری شده است. رجوع به فرهنگ سخنوران ص ۵۹۰ شود.

کلمات هم‌قافیه با «ناظم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ظم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید