معنی ناظری کردن
7 بازدید
[ ظِ کَ دَ ] (ص مرکب) ناظر شدن. مباشرت. کارگزاری. رجوع به ناظر و ناظری شود.
کلمات همقافیه با «ناظری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر