معنی ناضب

معنی ناضب

6 بازدید
[ ضِ ] (ع ص) دور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بعید. (معجم متن اللغة) (مهذب الاسماء). خرق ناضب؛ بعید. (اقرب الموارد). مکان ناضب؛ بعید. (المنجد). || غائر. (از معجم متن اللغة). آب به زمین فرورفته. نضب الماء؛ غار فی الارض. (اقرب الموارد). غدیر ناضب؛ ذهب ماؤه. (اقرب الموارد) (المنجد). || چشم در مغاک فرورفته. (ناظم الاطباء). نضبت عینه؛ غارت. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || مرده. (ناظم الاطباء). نضب فلان؛ مات. (اقرب الموارد). || ناضب الخیر؛ قلیل الخیر. (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || پشت ریش سخت شده. (ناظم الاطباء). نضب الدبر؛ اشتد اثره فی الظهر و غار فیه. (اقرب الموارد). || گیاه کم شده. (ناظم الاطباء). نضوب؛ کم شدن گیاه. (منتهی الارب). ج، نُضِّب. و نیز رجوع به نضب و نضوب شود.

کلمات هم‌قافیه با «ناضب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ضب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید