معنی ناسازگاری
6 بازدید
(حامص مرکب) ناسازواری. بدسلوکی. بدرفتاری. سازگاری نکردن. نساختن. سازگاری نداشتن : جوانی ز ناسازگاری جفت بر پیرمردی بنالید و گفت.سعدی. چو دیدندش برفتن استواری در آن ناسازگاری سازگاری.وحشی. ز دلبر گویم و ناسازگاریش هم از دل گویم و افغان و زاریش.وصال. || مخالفت. عدم موافقت. (ناظم الاطباء). ناهماهنگی. کجروی. ستیزه جوئی : چو پاداش این رنج خواری بود گر از بخت ناسازگاری بود.فردوسی. || ناممکن بودن. مقدور نبودن. امکان نداشتن : بسبب تفاوت و ناهمواری صحبت و تغیر و ناسازگاری الفت مصارمت کردند. (سندبادنامه ص ۱۲۰). || تنافی. تضاد. تناقض. اختلاف. بینونت. عدم توافق و سازگاری. سازگاری نکردن. ناسازگار بودن. || بی اصولی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ناسازگاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر