معنی نازش کردن
7 بازدید
[ زِ کَ دَ ] (مص مرکب) نازیدن. بالیدن : و همه مردمان بیرون از قریش او را دوست داشتندی و پدرش به او نازشی کردی. (ترجمه طبری). بدانسان که شاهان نوازش کنند بدان بندگان نیز نازش کنند.فردوسی. شما هم بدو نیز نازش کنید بکوشید تا عهد او نشکنید.فردوسی. من همی نازش به آل حیدر و زهرا کنم تو همی نازش به نسل هند بدگوهر کنی. ناصرخسرو. پیش یوسف نازش خوبی مکن جز نیاز و آه یعقوبی مکن.مولوی. رجوع به ناز شود.
کلمات همقافیه با «نازش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر