معنی نازش

معنی نازش

6 بازدید
[ زِ ] (اِمص) نازیدن. رجوع به نازیدن شود. || نازش و ناز. حرکات خوشاینده که معشوقان بر عاشقان کنند. (آنندراج). || امتناع. تکبر. (ناظم الاطباء). بی دماغی. استغناء. (از آنندراج). - نازش آوردن؛ ناز کردن : گر او نازش آرد من آرم نیاز مگر گردد از بنده خشنود باز.نظامی. || فخر. (آنندراج). مفخرت. (مهذب الاسماء). نازیدن. فخر. افتخار. سرافرازی. (ناظم الاطباء). بالش. بالیدن. مباهات. نخوت. مفاخرة. مفاخرت : در همه قریش کسی را فرزندی چون عماره نیست... ما را و ترا و همه قریش را بدو نازش است. (ترجمهٔ طبری). به مردی و نیروی بازو مناز که نازش بعلم است و فضل و کرم. ناصرخسرو. برهمنی که به زنار بود نازش او ز بیم تیغ تو می بگسلد ز تن زنار. مسعودسعد. چه باشد نازش و نالش به اقبالی و ادباری که تا برهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی. سنائی. رسم ضعیفان به تو نازش بود رسم تو باید که نوازش بود.نظامی. || ناز و نوازش. تسلا. دلنوازی. (ناظم الاطباء): ستمدیده را اوست فریادرس منازید با نازش او به کس.فردوسی. || جاه و جلال. (ناظم الاطباء). || (اِ) مغمز. مایهٔ نازیدن : بدو نازش جان افراسیاب دلش ز آتش مهر او پر ز تاب.فردوسی. همان نامور رستم پیلتن ستون کیان نازش انجمن.فردوسی. فرستاده بر شاه کرد آفرین که ای نازش تاج و تخت و نگین.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «نازش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید