معنی ناخلف

معنی ناخلف

7 بازدید
[ خَ لَ ] (ص مرکب) کودک بدرفتار و بی ادب. نااهل. نالایق. (آنندراج). شریر. بدذات. (ناظم الاطباء). فرزند غیرصالح. فرزند بد: بنگر چه ناخلف پسری کز وجود تو دارالخلافهٔ پدر است ایرمان سرا.خاقانی. و مقاصد و اغراض وزرای وزرسگال آن است که چهار بالش مملکت به فرزند ناخلف شاه دهند. (سندبادنامه ص ۱۶۱). همان مقامات پیش آید که آن روزگار را از پسر ناخلف. (سندبادنامه ص ۱۱۳). انسان عین گشت چو فرزند ناخلف بودنش رنج خاطر و نابودنش بلا. کمال الدین اسماعیل. آخر آدم زاده ای، ای ناخلف چند پنداری تو پستی را شرف.مولوی. دریغش مخور بر هلاک و تلف که پیش از پدر مرده به ناخلف.سعدی. چند بناز پرورم مهر بتان سنگدل یاد پدر نمیکنند این پسران ناخلف.حافظ. پدرم روضهٔ رضوان بدو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من بجوی نفروشم.حافظ. همه کس ناخلف پسر دارد من بیچاره ناخلف پدرم.؟ پسر که ناخلف افتد پدر زند چوبش پدر چو ناخلف افتد پسر چکار کند.؟ || فرومایهٔ بدنژاد و بدسرشت. بدکار. بدعمل. ناکس. (ناظم الاطباء): چون رسید او پیشتر نزدیک صف بانگ برزد شیرهان ای ناخلف.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «ناخلف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید