معنی ناجع
9 بازدید
[ جِ ] (ع ص) تازه. (دستوراللغه). خون تازه. (مهذب الاسماء) (شمس اللغات). دم ناجع؛ خون تازه. (بحرالجواهر). || جویندهٔ گیاه. (آنندراج) (منتهی الارب). طالب الکلاء فی مواضعه. (اقرب الموارد). ج، ناجعة و نواجع. || جویندهٔ نکوئی. (آنندراج) (منتهی الارب). || ماء ناجع؛ مری ء. (المنجد). آب گوارا. گوارنده. (شمس اللغات). گوارا. هنی. || نافع. مؤثر: و بعد از آن پشیمانی نافع و ناجع نباشد. (سندبادنامه ص ۱۴۸). حسرت و ضجرت نافع و ناجع نباشد. (سندبادنامه ص ۸۵). چون لطف نصیحت ناجع نیامد لابد آخرالدواء الکی برباید خواند. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۳۷).
کلمات همقافیه با «ناجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر