معنی ناجس
7 بازدید
[ جِ ] (ع ص) بیماری که روی بهی ندارد. (آنندراج). دردی که از آن خلاص نتوان یافت. (شمس اللغات). نجیس. (منتهی الارب). نجس. (المنجد). آن درد که از آن به نشود. (مهذب الاسماء). بیماریی که بیمار از آن به نشود. (بحر الجواهر). - داء ناجس؛ لایبرأ منه. (المنجد) (اقرب الموارد). دردی که روی بهی ندارد. (ناظم الاطباء). مرض بی درمان و علاج ناپذیر.
کلمات همقافیه با «ناجس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جس» برای سرودن شعر