معنی ناجسته
8 بازدید
[ جُ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) نجسته. جستجو نکرده. طلب نکرده. نطلبیده. در پی جست و جو برنیامده : ناجسته به آن چیز که آن با تو نماند بشنو سخن خوب و مکن کار به صفرا. ناصرخسرو. در جستجوی حق شو و شبگیر کن از آنک ناجسته خاک ره بکف آید نه کیمیا.خاقانی. به باران مژه در ابر می جستم وصالش را کنون ناجسته دربارم چنان آمد که من خواهم. خاقانی.[ جَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) گرفتار. کسی که خلاص نیافته است. مقابل جسته به معنی رها و خلاص یافته و جهیده. || نجسته. رها نشده. نجهیده : ناجسته ز فکرتت روانتر تیری ز کمان آفرینش.؟
کلمات همقافیه با «ناجسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر