معنی ناجز
7 بازدید
[ جِ ] (ع ص) نقد. حاضر و آماده. (منتهی الارب) (آنندراج). حاضر. (اقرب الموارد) (المنجد). نقد و آماده. (شمس اللغات). نقد. مقابل نسیه. || دست به دست. (شمس اللغات). ناجزاً بناجز؛ یداً بید. (منتهی الارب) (آنندراج). عاجلاً بعاجل. (المنجد). || وعد ناجز؛ قد وفی به. (اقرب الموارد) (المنجد). || ناگزارندهٔ حاجت کسی. (شمس اللغات). ناجزانجام. [ جُ اَ ] (ص مرکب) نامتناهی. الی غیرالنهایه. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج). بی نهایت. بی حد. (ناظم الاطباء). از برساخته های فرقهٔ آذر کیوان، ولی ترکیبی عجیب است، چه ناانجام به معنی بی پایان تواند باشد و در دساتیر ص ۲۶۷ به معنی «ابدالاباد یعنی روزی که انتهاپذیر نباشد از طرف مستقبل» آورده و «جز» زاید بنظر میرسد. (حاشیهٔ ص ۲۰۸۹ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «ناجز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جز» برای سرودن شعر