معنی ناجح
12 بازدید
[ جِ ] (ع ص) نعت فاعلی از نجح. رجوع به نجح شود. || کار سهل و آسان. (آنندراج) (منتهی الارب). || مرد پیروز. (آنندراج) (منتهی الارب). مرد پیروزمند. (ناظم الاطباء). || سیر سریع. (ناظم الاطباء). الشدید من السیر. (اقرب الموارد). سیرسخت. (آنندراج) (منتهی الارب).[ جِ ] (اِخ) ابن خادربن ثمودبن ادهم بن سام بن نوح. در تاریخ گزیده ص ۲۹ نام وی ضمن شرح نسبت صالح [ از فرزندان او ] آمده است.
کلمات همقافیه با «ناجح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جح» برای سرودن شعر