معنی ناجایگاه
9 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) بی جا. (ناظم الاطباء). نابجا. که بجای خود نبود. ناجایگه. نه بجای خود. که بر مکان خود نباشد. در غیر موضع. بی مورد: ظلم، به ناجایگاه نهادن چیزی را. (منتهی الارب): و هر سخن را که بدانی از جایگاه آن سخن را دریغ مدار و به ناجایگاه ضایع مکن. (منتخب قابوسنامه ص ۴۹). گفتم اگر پدر درستهای زر و سیم بیارد و پیش دختر و پسر بریزد ... و باز از پیش ایشان برگیرد و گوید... اگر همین ساعت شما را دهم به ناجایگاه خرج کنید. (کتاب المعارف). || بیموقع. نه بموقع مناسب. بی هنگام. غلط گذاشته شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ناجایگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر