معنی ناجخ
6 بازدید
[ جِ ] (ع ص) سرفنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ساعل. (المنجد) (اقرب الموارد). آن که سرفه میکند. (ناظم الاطباء). || دریای پرشور. (منتهی الارب) (آنندراج). البحرالمصوت. (اقرب الموارد). دریای با بانگ و شور. (ناظم الاطباء). || سیل ناجخ؛ سیل شدیدی که زمین را بکند. (المنجد). || (اِ) صدای اضطراب آب بر کنار دریا. (اقرب الموارد). آواز اضطراب آب بر کنار. (منتهی الارب) (آنندراج). ناجخ البحر؛ صوت اضطرابه. (المنجد).[ جَ ] (اِ) سنانی باشد که سر او را ده سوراخ بود مانند زوبین. (فرهنگ اوبهی). ضبط دیگری است از ناچخ. رجوع به ناچخ شود.
کلمات همقافیه با «ناجخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جخ» برای سرودن شعر