معنی ناتمام

معنی ناتمام

6 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) نابالغ. (غیاث) (آنندراج). تمام و کامل نشده. (ناظم الاطباء). ناپخته. نپخته. خام. ناقص. مقابل کامل : وگر در بازگشتن ناتمام است به آتش در بماند زانکه خام است. ناصرخسرو. از طاعت تمام شود ای پسر ترا این جان ناتمام سرانجام کار تام. ناصرخسرو. هوس پختن از کودک ناتمام چنان زشت ناید که از پیر خام.سعدی. این دو چیزم بر گناه انگیختند بخت نافرجام و عقل ناتمام.سعدی. چه وصفت کند سعدی ناتمام علیک السلام ای نبی والسلام.سعدی. زنده به مردم مشو ای ناتمام زنده تو کن مردهٔ خود را به نام.امیرخسرو. لیکن ناتمام بود در کار پادشاهی. (مجمل التواریخ). || ناقص. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). انجام نیافته. تمام و کامل نشده. (ناظم الاطباء). طفیف. (منتهی الارب). نیمه کاره. غیرتمام. تمام ناشده. به اتمام نرسیده. کامل نشده. نادرست. نابسامان : زنان در آفرینش ناتمامند ازیرا خویش کام و زشت نامند. (ویس و رامین). جهان بی دانش او ناتمام است فلک با همت او ناسوار است.مسعودسعد. هنوز این زیربا در دیگ خام است هنوز اسباب حلوا ناتمام است.نظامی. هراسیدم از دولت تیزگام که بگذارد این نقش را ناتمام.نظامی. همه کارم که بی تو ناتمام است چنین خام از تمناهای خام است.نظامی. ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را. حافظ. مهی که از افق طبع بنده طالع شد به منتهای کمالش نشد مقام هنوز اگر برابر خورشید خاطر تو رسد شود تمام که ماهی است ناتمام هنوز. وحشی. شیوهٔ ارباب همت نیست جود ناتمام رخصت دیدار دادی طاقت دیدار ده.صائب. شمشیر کشیدی و نکشتی فریاد ز لطف ناتمامت.؟ || جنین صورت نگرفته در رحم. (یادداشت مؤلف): اعجال؛ انداختن ناقه بچهٔ ناتمام را. اطف الناقه؛ بچهٔ ناتمام زاد شتر ماده. غیض؛ بچهٔ ناتمام افتاده، جنین سقط شده. شَدَخ؛ بچهٔ ناتمام. (منتهی الارب). || عیب دار. (ناظم الاطباء). بد. نادلپسند. نازیبا. نامطبوع. نامقبول : مگر که بخل شبی بر کرم شبیخون کرد چنانکه از صفت ناتمام او زیبد.خاقانی. چه برنج بی شکر طعام ناتمام بود و غذای نامقبول باشد. (سندبادنامه ص ۱۳۰). || نادرست: ذرو؛ خطا کردن در سخن و ناتمام گفتن. (منتهی الارب). آنکه نداند رقمی بهر نام به ز فقیهی که بود ناتمام.امیرخسرو. - ناتمام کردن و ناتمام گذاشتن؛ اصغاء. لَهوَجَه. (منتهی الارب). تمام نکردن. ناقص گذاشتن. نیمه کاره گذاشتن. به انجام نرساندن. کامل نکردن : به جان مضایقه با دوستان مکن سعدی که دوستی نبود هرچه ناتمام کنند.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «ناتمام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید