معنی نابودن
5 بازدید
[ دَ ] (مص منفی) نیستی. عدم. نبودن. مقابل بودن به معنی وجود: مرا ارادت نابودن و بدن نرسید که بودمی به مراد خود از دگر کردار. ناصرخسرو. نابودن خود بدیدهٔ عقل ببین آنگه اگرت کری کند غم میخور. کمال اسماعیل.
کلمات همقافیه با «نابودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر