معنی نابوده
13 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) نبوده : فرزند که نه روز بزاید نابوده بهتر. (مرزبان نامه). دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کام خویش نابوده شدیم. خیام (طربخانه ص ۲۴۳). محل نابوده اندر وی محل را ابد همدم در آن وادی ازل را.وحشی. || مقابل بوده. که نیست. که هنوز وجود ندارد. که موجود نیست. که واقع نشده است. نیامده : منیژه بدو گفت دل شاددار همه کار نابوده را باددار.فردوسی. بزرگان چو از باده خرم شدند ز تیمار نابوده بی غم شدند.فردوسی. چه باید رفته را اندوه خوردن همان نابوده را تیمار بردن.(ویس و رامین). آفریدگار عالم اسرار است که کارهای نابوده را بداند. (تاریخ بیهقی). و آنچه نابوده نافزوده بود نافزوده چگونه فرساید؟ناصرخسرو. رای او را همی قضا راند کش ز نابوده ها خبر باشد.مسعودسعد. چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید خوش باش و غم بوده و نابوده مخور.خیام. و دل از آن تهمت و ظنت برداشت و آن حادثه را نابوده پنداشت. (سندبادنامه ص ۹۳). و بیش سخن بی فایده نگوید و نابوده نجوید. (سندبادنامه ص ۱۸۵). ای به ازل بوده و نابوده ما وی به ابد مانده و فرسوده ما.نظامی. چه خواهی ز من با چنین بود سست همان گیر نابوده بودم نخست.نظامی. بر احوال نابوده علمش بصیر به اسرار ناگفته لطفش خبیر.سعدی.
کلمات همقافیه با «نابوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر