معنی نابغه
8 بازدید
[ بِ غَ ] (اِخ) نابغهٔ بنی تغلب، نامش حارث بن غزوان است و در ص ۲۲۵ الموشح اشارتی به نام اوست. رجوع به حارث شود.[ بِ غَ ] (اِخ) بنت عبداللََّه. مادر عمروبن عاص است. زن آوازخوان بدنامی بود. ابوالفرج اصفهانی آورده است: زنی از شیعیان علی به عمروعاص هنگام خطبه خواندن اعتراضی کرد و عمروعاص به او پرخاش کرد که: «بس کن ای پیرزن گمراه، سخنت را کوتاه کن که عقلت کم است» و زن در جوابش گفت «فقط تو حرف بزن ای پسر نابغه ای کسی که مادرت آوازخوان مشهور مکه بود و مزدور دیگران! تو، که پنج نفر از قریش ادعای پدریت را داشتند و هرکدام تو را از پشت خود میدانستند و چون از مادرت پرسیدند گفت ببینید به کدامیک ازینان شباهتش بیشتر است و چون به عاص بن وائل شبیه تر بودی ترا به او بستند». (از اغانی ج ۱ ص ۳۴۲).
کلمات همقافیه با «نابغه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غه» برای سرودن شعر