معنی نابغهٔ جعدی
6 بازدید
[ بِ غَ یِ جَ ] (اِخ) از شاعران قوی طبع جاهلیت و اسلام است. در نام و نسب جعدی اختلاف است. ابوالفرج اصفهانی نام او را حیان بن قیس بن عبداللََّه... آورده است و صاحب ریحانة الادب: قیس بن عبداللََّه، یا قیس بن کعب بن عبداللََّه . و صاحب قاموس الاعلام، حسان بن قیس بن عبداللََّه نوشته است . کنیت او را صاحبان تذکره ها به اتفاق ابولیلی نوشته اند. وی از شاعران مخضرم و از اصحاب و مدیحه گویان پیغمبر اسلام است. بدوران جاهلیت اشعاری سرود و از آن پس روزگار خموشی گزید و لب از شعر فروبست و چون بعد از بعثت محمدبن عبداللََّه به اسلام گروید در مدح اسلام و پیغمبر اسلام شعر گفتن را از سرگرفت. (اغانی ج ۵ و تاریخ آداب اللغة العربیة ج ۱ ص ۱۷۵). و بسبب غلیان طبع و زبان بشاعری گشودن او را نابغه لقب داده اند. (تاریخ آداب اللغةالعربیة). وی در عهد جاهلیت خمر و مسکر را منکر شمرد و ازلام و اوثان را ابطال کرد و این از اشعار اوست در عهد جاهلیت: الحمد للََّه لاشریک له من لم یقلها فنفسه ظلما. وی متوجه دین ابراهیم بود و روزه میگرفت و استغفار می کرد. (اغانی ج ۵ ص ۹). و چون بنزد پیغمبر آمد و اسلام آورد گفت: اتیت رسول اللََّه اذ جاء بالهدی و یتلو کتاباً کالمجرة نیرا و جاهدت حتی ما أحس و من معی سهیلا اذا مالاح تمت غورا اُقیم علی التقوی و أرضی بفعلها و کنت من النار المخوفة أوجرا. این شعر را در حضور پیغمبر اسلام خواند: بلغنا السماء مجدنا و جدودنا وانا لنبغی فوق ذلک مظهرا. پیغمبر را شگفت آمد و گفتش: ابولیلی مظهر کجاست؟ جوابداد بهشت. پیغمبر گفت بگو ان شاءاللََّه. وی گفت ان شاءاللََّه. و چون این ابیات را بر پیغمبر خواند: و لاخیر فی حلم اذا لم یکن له حلیم اذا ما اوردالامر أصدرا. پیغمبر در حقش دعا کرد که «نیکو گفتی لایفضض اللََّه فاک». گویند پس از آن صد سال زیست و هیچیک از دندانهایش فرو نیفتاد. (اغانی ج ۵). در آثار بعض سخنوران پارسی بدین داستان اشاراتی هست: بر لب و دندان آن شاعر که نامش نابغه ست کی دعا کردی رسول هاشمی خیرالوری. منوچهری. تا سخنم مدح خاندان رسول است نابغه طبع مرا متابع و یار است.ناصرخسرو. با عمر هم روزگاری ملازم بود اما در عهد عثمان از خلیفهٔ سوم وداع کرد و به قبیلهٔ خود بازگشت و سپس به دوران خلافت علی (ع) نزد وی آمد و ملازم او در جنگ صفین بود. روزگاری را هم به ملازمت منذر در حیره گذرانده است و در قصیدتی بدین مطلع: خلیلی عوجا ساعة و تهجرا ولوماعلی مااحدث الدهر أوذرا. اشارتی بدین مطلب دارد. (تاریخ آداب اللغةالعربیه ج ۱ ص ۱۷۶). ابوالفرج اصفهانی سن وی را یکصد و هشتاد سال روایت کرده است. (اغانی ج ۵ ص ۶). و این بیت شاهد طول عمر وی است: لبست أناساً فافنیتهم و أفنیت بعد أناس اناسا ثلاثة اهلین افنیتهم و کان الاله هو المستآسا. ابن قتیبه گوید که جعدی دویست و بیست سال زندگی کرد و در اصفهان بمرد. و اصفهانی صحت این روایت را بعید نمیداند بدلیل آنکه در زمان عمر وی را ۱۸۰ ساله دانسته و پس از آنهم زمان خلفای بعدی را درک کرده است و روزگاری دراز زیسته. (اغانی ج ۵). صاحب اغانی جعدی را مسن تر از نابغهٔ ذبیانی میداند و با اشارت بدین شعرش: و من یکُ سائلا عنی فانی من الفتیان ایام الخناق. او را معاصر با منذربن المحرق میداند و اضافه می کند که نابغهٔ ذبیانی معاصر و مداح نعمان بن منذر بوده است و اینکه پیش از جعدی مرده و اسلام را درک نکرده است، دلیل بر تقدمش نیست. (اغانی ج ۵ ص ۶). ابولیلی در عهد عمر متوفی ۲۳ هجری، صد و هشتاد سال عمر داشته و بعد از آن تا زمان خلافت عبداللََّه بن زبیر متوفی ۷۳ هجری، هم در قید حیات بوده. (ریحانة الادب ج ۴ ص ۱۳۷). گویند که در تمامی عمر خود دندانهایش سالم و مانند گل بابونه براق بوده و اصلاً آسیبی ندیده و هرکدام از ثنایای او افتادی در عوض آن برآمدی و در ناسخ التواریخ گوید این قضیه در اثر دعای حضرت نبوی بوده که... آن حضرت دو مرتبه فرمودند لایفضض اللََّه فاک. (ریحانة الادب ج ۴ ص ۱۳۶). قال الاصمعی قلت بعضهم: ما تقول فی شعر الجعدی؟ قال صاحب خلقان عنده مطرف بألف و خلق بدرهم. و فرزدق گفت صاحب خلقان، یکون عنده مطرف بألف و خمار بواف. (الموشح ص ۶۴). در هجا قوی طبع بوده و داستان مهاجاة وی با لیلی اخیلیه معروف است. (تاریخ آداب اللغةالعربیة ج ۱ ص ۱۱۷) وی با اوس بن مغراء و لیلی اخیلیه و کعب بن جمیل مهاجاة داشت و بر آن همه غلبه کرد. (اغانی ج ۵). او راست در توصیف اسب: کأن مقطّ شراسیفه الی طرف القتب فالمنقب لطمن بترس شدیدالصقا- ل من خشب الجوز لم یثقب. (تاریخ آداب اللغةالعربیه ج ۱ ص ۱۱۷). برای اطلاع از احوال و آثار نابغهٔ جعدی به این ماًخذ رجوع شود: المرصع ص ۹۱، اعلام زرکلی ج ۱ و ۳، عقدالفرید ج ۱ و ۲ و ۳ و ۶ و ۷، المعرب جوالیقی، حدائق السحر، الاستیعاب ج ۱ ص ۳۱۰، الجماهر، ذکر اخبار اصبهان ج ۱، عیون الاخبار ج ۱ و ۲ و ۳ و ۴، البیان والتبیین ج ۱ و ۲، اغانی ج ۵، الشعر و الشعراء ص ۱۵۸، جمهرةاشعار العرب ص ۱۴۵، خزانةالادب ج ۱ ص ۵۱۲، طبقات الشعراء ابن سلام طبقهٔ دوم شاعران جاهلیت، معجم المطبوعات، الموشح ص ۶۴، المؤتلف ص ۱۹۱، المعمرین ص ۶۴ و ریحانةالادب ج ۴.
کلمات همقافیه با «نابغهٔ جعدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر