معنی نابغة
5 بازدید
[ بِ غَ ] (ع ص) مرد بزرگ شأن. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد بزرگ مرتبه. (ناظم الاطباء). مرد عظیم الشان. (المنجد) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || مُجید. فصیح. (المنجد). شاعر غراء. (آنندراج). شاعری که از شعر ارثی نداشته باشد و شعر نیکو گوید. (ناظم الاطباء). آن که شعر نیکو گوید و پدران او شاعر نبوده اند. شاعری خوشگوی که از خانوادهٔ شعرا نباشد. (یادداشت مؤلف). || کلمه ای که فصاحت آن آشکار است. (اقرب الموارد) (المنجد). || جَلد. زیرک. عاقل. (زمخشری). داهیه. ج، نَوابِغ.
کلمات همقافیه با «نابغة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غة» برای سرودن شعر