معنی نابستگی
5 بازدید
[ بَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) بسته نبودن. || عدم رفادهٔ جراحت که هنوز به روی آن مرهم نگذاشته و آن را نبسته باشند. (ناظم الاطباء): بر او گشت گریان و رخ را بخست بدرید پیراهن او را ببست بدو گفت مندیش کاین خستگی است تبه بودن این ز نابستگی است.فردوسی. تنش را نگه کرد و آن خستگی تبه دید خسته ز نابستگی.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نابستگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر